نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
به گزارش خبرگزاری فارس، حسین دهقان زاده، دانشجوی دکتری علوم سیاسی، با اشاره به تحولات امنیتی اخیر در غرب آسیا، در یادداشتی نوشت: «بازیگران نیابتی» در سالهای اخیر نقش مهمی در تحولات امنیتی این منطقه ایفا کردهاند. آنچه در این یادداشت آمده است:
غرب آسیا، بهعنوان یکی از ژئوپلتیکترین مناطق جهان، دهههاست که صحنه بازی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای است. اما یکی از پدیدههای مهم و تأثیرگذار بر تحولات امنیتی این منطقه در سالهای اخیر، نقشآفرینی فزاینده بازیگران نیابتی (Proxy Actors) بوده است؛ بازیگرانی که گاه بهجای دولتهای متخاصم، بهصورت مستقیم در میدانهای جنگ و درگیری حاضر میشوند، بدون آنکه مسئولیتهای رسمی بینالمللی متوجه آنان باشد. این یادداشت به بررسی اثرات بازیگران نیابتی بر نظم امنیتی منطقهای در غرب آسیا میپردازد.
در ادبیات روابط بینالملل، بازیگران نیابتی به گروههایی گفته میشود که از سوی یک دولت (یا ائتلافی از دولتها) برای پیشبرد اهداف سیاسی-نظامی مورد حمایت قرار میگیرند؛ از جمله از طریق تأمین مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و لجستیکی. این بازیگران عمدتاً غیردولتی هستند، اما دارای ساختارهای منسجم شبهنظامی، ایدئولوژیک یا قومیاند.
در منطقه غرب آسیا، مصادیق متعددی از بازیگران نیابتی را میتوان برشمرد: از حشد الشعبی در عراق و حزبالله لبنان تا انصارالله یمن و گروههای کرد مسلح در شمال سوریه. هر یک از این بازیگران در چارچوب اهداف حامیان خود، به ایفای نقش پرداختهاند، اما پیامدهای حضور و فعالیت آنها فراتر از میدانهای نبرد بوده و در شکلدهی به نظم امنیتی منطقه مؤثر واقع شده است.
یکی از تأثیرات اصلی بازیگران نیابتی، تغییر در قواعد سنتی جنگ و صلح در منطقه است. در گذشته، درگیریها عمدتاً میان دولتها شکل میگرفت، اما اکنون بسیاری از درگیریها میان گروههای غیردولتی یا میان دولت و نیروی نیابتی شکل میگیرد. این وضعیت باعث شده تا «مسئولیتپذیری بینالمللی» کاهش یابد و نظام امنیت جمعی دچار تزلزل شود.
برای مثال، درگیریهای اخیر در سوریه نه تنها میان دولت دمشق و معارضان صورت گرفته، بلکه بازیگران نیابتی متعددی از سوی ترکیه، آمریکا، ایران و حتی روسیه در آن حضور فعال داشتهاند. همین الگو در یمن، عراق و حتی لبنان نیز تکرار شده است.
از منظر نظامی، بازیگران نیابتی ابزاری برای بازدارندگی نامتقارن تلقی میشوند. کشورهایی که با محدودیت در مقابله مستقیم با رقبای قدرتمند روبرو هستند، با حمایت از گروههای نیابتی، هزینه درگیری را برای دشمن افزایش میدهند. جمهوری اسلامی ایران نمونهای بارز از این راهبرد است که از طریق حمایت از گروههای مقاومت، موازنهای در برابر نفوذ آمریکا، اسرائیل و برخی کشورهای عربی برقرار کرده است.
در برابر، اسرائیل و آمریکا نیز در قالب حمایت از گروههای کردی یا شبهنظامیان سلفی در برخی مناطق، تلاش کردهاند ایران را مهار کنند. این «جنگ نیابتی در مقیاس منطقهای»، امنیت پایدار را به چالش کشیده و باعث پیچیدهتر شدن محیط امنیتی غرب آسیا شده است.
اگرچه بازیگران نیابتی در نگاه نخست موجب بیثباتی و افزایش درگیریها در منطقه میشوند، اما در برخی موارد نیز موازنهسازی و جلوگیری از یکجانبهگرایی را به دنبال دارند. برای مثال، در غیاب یک نیروی مقاومتی چون حزبالله لبنان، تهاجمهای پیاپی اسرائیل به لبنان یا سوریه میتوانست نظم منطقهای را کاملاً بههم بزند.
بهعبارتدیگر، حضور بازیگران نیابتی گاهی بهعنوان یک ابزار «مقاومت فعال» عمل کرده و از سقوط کامل ساختارهای ملی یا فروپاشی دولتهای مرکزی جلوگیری کردهاند؛ هرچند این حضور، چالشهایی مانند رقابت فرقهای، تضعیف حاکمیت ملی و تبدیل شدن مناطق به میدان جنگ نیابتی را نیز در پی داشته است.
آینده نظم امنیتی غرب آسیا به توان بازیگران رسمی در مدیریت و کنترل بازیگران نیابتی بستگی دارد. مادامی که رقابتهای ژئوپلیتیک در سطح دولتها حلوفصل نشود، استفاده از نیابتیها ادامه خواهد یافت. اما تداوم این وضعیت نهتنها ثبات بلندمدت منطقه را تهدید میکند، بلکه خطر درگیریهای فراملی، تجزیهطلبی و حتی گسترش تروریسم را افزایش میدهد.
با اینحال، آنچه تحولات اخیر، بهویژه در جنگ ۱۲ روزه مقاومت در غزه بار دیگر اثبات کرد، این است که جمهوری اسلامی ایران حتی فراتر از نقشآفرینی نیابتی، توان تأثیرگذاری مستقیم و تعیینکننده در معادلات امنیتی منطقه را دارد. در این نبرد، بدون ورود مستقیم نظامی، اما با پشتیبانی فکری، تسلیحاتی و راهبردی، ایران نشان داد که میتواند موازنه قوا را در برابر قدرتهای فرامنطقهای تغییر دهد. بنابراین، گرچه بازیگران نیابتی بخشی ارزشمند از عمق راهبردی ایران محسوب میشوند و نقش آنان در بازدارندگی منطقهای غیرقابل انکار است، اما توان و جایگاه مستقل جمهوری اسلامی در سطح راهبردی چنان تثبیت شده که حتی بدون حضور نیابتیها نیز، صدای اول در امنیت منطقهای به شمار میآید. این واقعیت، نشاندهنده بلوغ یک قدرت منطقهای با ظرفیتهای چندلایه در حوزه نظامی، سیاسی و اعتقادی است؛ ظرفیتی که نه بر تهاجم، بلکه بر بازدارندگی فعال و حمایت از ملتهای تحت ظلم استوار است.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
دیدگاه بسته شده است.